محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
988
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
چون اين مردمان كه با مروان بودند از بنى اميه اين شعر بشنيدند ، گفتند اين سخن راست است . اگر حكم امير المؤمنين بود و ترا وصيّت كرد اكنون خليفتى ترا است ، تو با ما بيعت كن . و مروان به كراهيت و ناخوشى بيعت پيدا كرد . و نخستين كسى معاوية بن يزيد بن الحصين بن نمير برخاست و دست مروان از كنار بيرون كشيد و با او بيعت كرد ، و ديگران از پس او . چون همه شام با مروان بيعت كردند و به خليفتى بنشست ، ابراهيم بن وليد از آنجا كه پنهان شده بود ، كس فرستاد و زينهار خواست خويش و سليمان بن هشام را . و مروان ايشان را زينهار داد ، و بيرون آمدند . و خليفتى بر او راست بيستاد به سال صد و بيست و هفت به اوّل ماه رجب . ] خبر خليفتى مروان بن محمّد بن عبد الملك و او را مروان الحمار گفتند و كنيت او ابو عبد الملك بود ، و اين آخر خليفتى بود از بنى مروان . و او مردى بود سرخ سپيد ، شهلا چشم ريش بزرگ دو بهرى سر و محاسن سپيد ، قوى و مردانه ، و مادر وى خراسانى بود نام ولى لبابه . و مولود او به خراسان بود . و چون به ملك بنشست پنجاه و شش ساله بود . و پنج سال و دو ماه و بيست و يك روز خليفتى كرد . و كاتب وى عبد الحميد بن يحيى بود و قاضى وى عثمان التّميمى بود . و حاجب وى مقلاص مولاى وى بود ، و نقش انگشترى او : اذكر الموت يا غافل . و جملهء پادشاهى بنى اميّه هشتاد و چهار سال و دو ماه و هفت روز بود ، و همه چهارده خليفه بودند . پس چون مروان به خليفتى بنشست ، كس فرستاد به نصر بن سيّار و او را بر خراسان بداشت . و كار به دو راست بيستاد . و از هر طرف خوارج سر بركردند به ناحيت ارمينيه و آذربايگان . و سبب خاستن خوارج آن بود كه شخصى از مردمان